سفرنامهی لاهه – روز سوم، چهار سپتامبر

چه کار خوبی کردیم رفتیم لاهه. رویهمرفته من لاهه را به آمستردام ترجیح میدهم. یعنی لاهه انتظارم را از هلند بیشتر برآورده کرده. انتظار داشتم که هلند تمیزتر، آرامتر، منظمتر و بیسر و صداتر باشد و از این جهت لاهه در مقایسه با آمستردام مرا بیشتر راضی کرده. لاهه شهریست در غرب هلند که سومین شهر بزرگ این کشور محسوب میشود و یکجورهایی پایتخت سیاسی و اداری هلند هم به حساب میآید. لاهه آنقدر بیدغدغه و در آرامش زندگی میکند که وقتی از یک خانم میانسال آدرس پرسیدیم تصور کردیم که هیجانانگیزترین اتفاق یک سال اخیرش همین بوده که دو تا توریست خارجی ازش آدرس پرسیدهاند.
لاهه شهر بانمکی است. دفتر نخست وزیر و کابینه و ساختمان پارلمان هلند در لاهه واقع است و با این حال وقتی وارد لاهه میشوید به هیچ وجه احساس نمیکنید که لااقل صد و پنجاه سازمان بینالمللی مهم دنیا در همین شهر فسقلی مشغول به کارند. نخست وزیر هلند هم با بقیهی نخست وزیرها کمی فرق میکند، گاهی خودش دوچرخهاش را بر میدارد و تا محل کارش در مرکز شهر لاهه رکاب میزند. وزیر خارجهاشان که بدتر، خلاصه اینجا کسی هیچ اهمیت نمیدهد که فلانی که در خیابان راه میرود نخست وزیر است یا وزیر خارجه یا نانوایی محله.
از آمستردام تا لاهه چهل و پنج دقیقه با قطار طول کشید. منظرهی اطراف پر بود از گاوهای معروف هلندی و گوسفندهای متفاوت اروپایی و آسیاببادیهای تک و توک. لاهه که رسیدیم اول از همه رفتیم مرکز شهر و ساختمان پارلمان و نخستوزیری را دیدیم و بعد رفتیم به یکی از موزههای نقلی لاهه و تابلوی درخشان «دختری با گوشوارهی مروارید» ورمیر را دیدیم و حسابی کف کردیم و باورمان نمیشد که همینطور ساده ساده پا شدهایم آمدهایم لاهه و داریم شاهکار ورمیر را جلوی چشمانمان میبینیم. وسط روز بود و آدم زیادی توی شهر نمیدیدیم و از این جهت لاهه با آمستردام حسابی فرق داشت. ملکه «بئاتریس» هلند هم که تا حدودی کمی محبوبتر از مکله «الیزابت» انگلیس است تا چندی پیش در همین لاهه زندگی میکرده. ملکهای که زندگی شخصیاش همچون الیزابت حاشیه ندارد و زیاد هم کسی تحویلش نمیگیرد اما با این حال مردم هلند چند سال پیش توی یک رفراندوم تصمیم گرفتند که کشورشان همچنان از روی قشنگی سلطنتی بماند.
عصر از صدقهی سر یک دوست هلندی که خیلی وقت بود ندیده بودمش، رفتیم به معروفترین ساحل لاهه که اسمش هست «اسخیفنین» یا یک همچین چیزی. بالاخره توی عمرم یک ساحل درست و حسابی دیدم. پیش از این توی بنیدورم اسپانیا هم ساحل دیده بودم اما اسخیفنین جایی بود که میشد اسمش را گذاشت ساحل. تمام خصوصیات یک ساحل واقعی را داشت و از این جهت حسابی شگفتزده شدم. کلی پسر توانا موج سواری میکردند و بعضیهاشان هم بهخاطر شدت وزش باد چند متری میرفتند هوا اما هیجانشان را توی دلشان قایم میکردند و زیاد جیغ و فریاد در نمیآوردند. اسخیفنین ساحل دریای شمال بود و دریایش هم با دریاهایی که تا به حال دیده بودم کمی فرق میکرد و فرقش هم این بود که دریای اسخیفنین کف میکرد. یعنی وقتی آب میآمد توی ساحل کلی هم کف درست میشد و این کف خیلی خیلی بانمک بود.
اصلا فکرش را نمیکردیم که توی لاهه همچنین ساحل و منطقهی متفاوتی باشد و از این بابت بالاخره تو روزهای آخر، هلند کمی برایمان ناز آمد و دلمان را برد. کلی باد میآمد که همهچیز را رویایی کرده بود اما یکی از ویژگیهای جالب هلندیها بر خلاف تصور پیشینم این است که اصلا مثل فرانسویها و انگلیسیها در معرض عموم از همدیگر ماچ نمیگیرند. اصلا در خیابان با هم کاری ندارند و این حسابی از عجایب بود. یعنی توی این چهار روز که توی هلند بودیم به اندازهی انگشتان دستمان هم دختر و پسر، پسر و پسر و دختر و دختر ندیدیم که همدیگر را ماچ کنند و از این جهت ما کمی جو هلند را متشنج کردیم و کمی تهاجم فرهنگی وارد کشورشان کردیم. شب را میهمان همان دوست هلندی بودیم که متاسفانه ما را برد به یک رستوران گرانقیمت اندونزیایی که غذایش چرت بود و ما مدام مجبور بودیم فیلم بازی کنیم که بهبه و چهچه و آخرش هم نزدیک دویست یورو دوست عزیزمان پای غذای مزخرف اندونزیایی پول داد که اگر ما را یک ساندویچی کثیف خیابان انقلاب میهمان کرده بود، بیشتر ارزش داشت. ساعتهای نه ده شب با قطار دوباره برگشتیم آمستردام و مثل جنازه خوابیدیم. اینکه حشیش و امثالهم هم در هلند آزاد است که گفتن ندارد اما ما اصلا اهلش نیستیم. امروز عصری میرویم پاریس. میرویم، میآییم، میخوریم، مینوشیم، میرقصیم، میبینیم و خلاصه تا دلتان بخواهد افعال اول شخص جمع.




لینک مرتبط: سفرنامهی آمستردام – روز اول و دوم، دوم و سوم سپتامبر