رکوئیم برای جن و پری – رکوئیم برای ادبیات و خودکشی با میدان رسالت

شهریور ۳م, ۱۳۸۶

یادم می‌آید وقتی پارسال شهریور ماه «شرق» را برای دومین بار توقیف کردند، یک هفته پکر بودم. یادم می‌ِآید صبح‌ها گاهی به شوق خرید روزنامه زودتر از زمانی بیدار می‌شدم که اگر قرار نبود روزنامه بخوانم تا آن وقت می‌خوابیدم. پکر بودم شاید به این خاطر که خودم هم آنجا می‌نوشتم اما به هر تقدیر توقیف «شرق» لااقل برای مدتی افسرده‌ام کرد. توقیف «هم‌میهن» و پس از آن توقیف دوباره‌ی «شرق» و ماجرای پرونده‌ی «یعقوب یادعلی» و حالا تصمیم برای عدم انتشار «جن و پری» – که مدت زیادی عضو هیئت تحریریه‌اش بوده‌ام – و ممیزی‌های مضحک ارشاد و تیراژ وحشتناک کتاب‌ها، مرا یاد یادداشتی از دوست و همکار عزیزم «لیلا نصیری‌ها» می‌اندازد که در سالنامه‌ی «اعتماد» منتشر شد و درباره‌ی وضعیت اسفناک میادین شهر تهران بود. امروز وضعیت ادبیات‌مان هم تقریبا به همان شکل و شمایل میادین شهرمان درآمده. شاید دقیقا شکل «میدان رسالت». «نصیری‌ها» در قسمتی از یادداشتش آورده: «اصلا می‌دانید چیست؟ جرم و جنایت که فقط آدم‌ کشی نیست به خدا، یکی از انواع جرم و جنایت ایجاد انگیزه افسردگی در آدم‌ها به کمک همین چیزها است که به سادگی نادیده گرفته می‌شوند. لازم نیست به قول نادرست بعضی‌ها حتما صادق هدایت خواند تا خودکشی کرد، دیدن مرتب میدان رسالت هم همین انگیزه را در مردم ایجاد می‌کند.» برای من که دانشگاهم نارمک است و هر روز مجبورم میدان رسالت را تحمل کنم، این عبارت عین واقعیت است. وقتی به روزهایی فکر می‌کنم که افسرده‌ بوده‌ام، حالا می‌فهمم که میدان رسالت چه‌قدر روحم را سلاخی کرده است.

شروع همکاری‌ام با «جن و پری» به بیش از یک سال پیش بر می‌گردد. به اوایل تابستان گذشته که عمدتا مجله را دو‌هفته یکبار و دوشنبه‌ها می‌بستیم و هیئت تحریره هم تنها از من و میترا الیاتی تشکیل می‌شد. مطالب زیادی می‌رسید و به همین خاطر ویرایش، تایپ و انتخاب آثار پیش از انتشار زمان زیادی می‌گرفت اما در عین حال کار بسیار لذت‌بخش بود. انتخاب مطالب، ویرایش و تایپ دو هفته‌ای کار می‌برد و بارگذاری سایت و به روز کردن آن هم دوشنبه عصر شروع می‌شد و بیشتر مواقع تا سه و چهار نصف‌شب طول می‌کشید. نزدیک‌های عید مدیا کاشیگر و حسین شهرابی هم عضو هیئت تحریره شدند و کارها بیشتر تقسیم شد و کیفیت کار بالاتر رفت و کارکردن لذت‌بخش‌تر از گذشته شد، با این تفاوت که این‌بار جمعه‌ها جمع می‌شدیم و بارگذاری سایت هم جمعه آخر ماه انجام می‌شد. چندی بعد اسدالله امرایی هم به این جمع اضافه شد اما ترتیب جلسات به همان منوال گذشته بود. «جن و پری» برایم تجربه‌ی خوب و لذت‌بخشی بود و تمام این مدت خاطرات خوب و فوق‌العاده‌ای با دوستانم میترا الیاتی، مدیا کاشیگر، حسین شهرابی و اسدالله امرایی داشته‌ام. جمعه گذشته هم با تغییرات اندکی فهرست مطالب موجود – و البته نه تمامی آن‌ها – را به صفحه‌ی اصلی انتقال دادیم تا دسترسی به مطالب ساده‌تر باشد و به قول شیمبورسکا‌ی نازنین؛ کتاب حوادث همیشه از نیمه‌‌ی آن باز می‌شود.