در معرفی رمان «خشم و هیاهو» نوشته‌ی ویلیام فاکنر

تیر ۸م, ۱۳۸۸

 

«خشم و هیاهو»ی ویلیام فاکنر را به‌سختی می‌توان تا انتها خواند و به‌دشواری می‌توان داستانش را تمام و کمال فهمید اما این رمان پررمز و راز ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که آن را در کنار شاهکارهای ادبیات جهان قرار می‌دهد. اما این ویژگی‌ها کدامند؟ «ویلیام فاکنر» در سال ۱۹۳۳ بر خشم و هیاهو مقدمه‌ای افزود که آن را در ابتدای ترجمه‌ی بهمن شعله‌ور از این رمان ندیدم و نمی‌دانم که آیا صالح حسینی آن را به ترجمه‌اش از خشم و هیاهو افزوده است یا نه، اما فاکنر در نخستین عبارت این مقدمه، که می‌توانید آن را همراه با متن اصلی کتاب به زبان انگلیسی اینجا بخوانید، می‌نویسد: «این کتاب را نوشتم و یاد گرفتم که چطور کتاب بخوانم.»

شاید مهم‌ترین ویژگی رمان «خشم و هیاهو» در همین عبارت کوتاه فاکنر نهفته باشد، اینکه با این رمان می‌توان یاد گرفت که چطور کتاب خواند. فاکنر در ادامه‌ی این مقدمه توضیح می‌دهد که پیش از این نیز در به‌کار بردن کلمات و «زبان» و به‌تبع آن نزدیکی به آن دو محتاط بوده است، همچون احتیاط یک مقاله‌نویس در به‌کارگیری کلمات، اما با نوشتن «خشم و هیاهو» یاد گرفته که در نزدیکی به زبان و کلمه احترام یا پروای خاصی را هم داشته باشد، مثل ترس همراه با لذت نزدیک شدن به دینامیت یا پروا و احتیاط نزدیکی با یک دختر [و یا یک پسر].

«خشم و هیاهو» کارکردهای تازه‌ای از رمان و رمان‌خوانی را به خواننده معرفی می‌کند. به آدم یاد می‌دهد که رمان، روایت، دیالوگ و شخصیت‌ها می‌توانند کارکردها و ویژگی‌هایی فرای تعاریف معمول خود داشته باشند و فاکنر در این رمان این ویژگی‌های تازه را به‌کار بسته است و آن را به‌ خواننده معرفی می‌کند. در عین حال، «خشم و هیاهو» اوج سبکی‌است که در ادبیات امروز به «سبک فاکنر» معروف است. همان سبکی که فاکنر بعد از «خشم و هیاهو» نیز آن را در رمان‌هایی چون کتاب خواندنی «گور به گور» [با ترجمه‌ی خوب نجف دریابندری] و «حریم» و «آبشالوم، آبشالوم!» به‌کار گرفت اما بعدها خود اعتراف کرد که هیچ‌گاه همچون نوشتن «خشم‌ و هیاهو» در به‌کارگیری این سبک ارضا نشده است.

ویلیام فاکنر در «خشم و هیاهو» داستان زوال زندگی «کامپسون» را از سال ۱۸۹۸ تا سال ۱۹۲۸ نشان می‌دهد و از این بابت رمان فاکنر شباهت‌هایی با رمان خواندنی «بودنبروک‌ها»ی توماس مان دارد و البته با روایت‌هایی کاملا متفاوت. موسسه‌ی انتشارات نگاه ترجمه‌ی «بهمن شعله‌ور» از «خشم‌ و هیاهو» را پیش از نوروز تجدید چاپ کرده و می‌توان آن را با قیمت ۶۲۵۰ تومان از کتاب‌فروشی‌ها خرید. توضیحات «ویکیپدیا» درباره‌ی این رمان راهگشا است و خواندن مقدمه‌ی فاکنر و راهنمای این سایت بر رمان «خشم و هیاهو» بسیار مفید است.

لینک مرتبط: نگاهی به نامه‌نگاری‌های «ارنست همینگوی» با «ویلیام فاکنر» | مروری بر «خشم و هیاهو»

در معرفی رمان «رسوایی»؛ نوشته‌ی جی. ام. کوتزی

خرداد ۱۲م, ۱۳۸۸

 جایی برای پیرمردها نیست

«رسوایی» داستان زندگی استاد میان‌سال زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاهی در شهر «کیپ تاون» آفریقای جنوبی‌است که به‌‌خاطر رابطه‌ی جنسی با یکی از دانشجویان دختر کلاسش بدنام می‌شود و کارش به رسوایی می‌کشد. «دیوید لوری» در زندگی دو بار ازدواج کرده اما هر دو بار هم شکست خورده و از هر دو همسرش جدا شده است، به همین خاطر اوایل رمان هر پنج‌شنبه به یکی از خانه‌های عمومی شهر می‌رود و به‌سان مشتری وفاداری سراغ اتاق شماره‌ی ۱۱۳ را می‌گیرد و در مقابل پرداخت اندک پولی، نیاز جنسی خود را برطرف می‌کند.

«دیوید لوری» در مقام استاد دانشگاه، تا به حال سه کتاب منتشر کرده و هم‌اکنون هم بر روی آثار «لرد بایرون» شاعر رومانتیک قرن هجده و نوزده بریتانیا کار می‌کند و قصد دارد اپرایی بر اساس اشعارش بنویسد. در این اثنا، با یکی از شاگردان کلاسش به‌نام «ملانی» رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کند و این موضوع کم‌کم به گوش دیگر هم‌کلاسی‌ها و همچنین خانواده‌ی «ملانی» می‌رسد و استاد پنجاه‌ و دو ساله‌ی دانشگاه را مجبور به استعفا می‌کند.

«دیوید» برای پشت‌سر گذاشتن این رسوایی تصمیم می‌گیرد چندی محل زندگی‌اش را ترک کند و به مزرعه‌ی دخترش در یکی از استان‌های جنوبی کشور برود و چندی پیش او بماند. «لوسی» دختر «ل.ز.ب.ی.ن» دیوید به‌تنهایی در مزرعه‌ کار می‌کند و با پدرش اختلاف عقیده‌ی زیادی دارد. در این بین، روزی سه متجاوز به خانه‌ی «لوسی» حمله و به لوسی تجاوز می‌کنند. رابطه‌ی پدر و دختر بعد از این ماجرا به‌طور اسرارآمیزی سرد می‌شود و اختلاف عقیده‌ی آن‌ها بیشتر نمود پیدا می‌کند.

دیوید از دخترش می‌خواهد که همراه او به شهر بروند تا در محیط امن‌تری زندگی کنند اما لوسی این پیشنهاد را نمی‌پذیرد و حتی به‌پدرش می‌گوید که به‌خاطر ماجرای آن روز، بچه‌ای در شکم دارد و می‌خواهد آن را بزرگ کند. دیوید چندی دخترش را ترک می‌گوید و  در این بین، به محل زندگی «ملانی» سر می‌زند و با پدر شاگرد سابقش هم‌زبان می‌شود و روایت خود را از ماجرای رسوایی برای او تعریف می‌کند. پدر «ملانی» دیوید را به شام دعوت می‌کند و بدین ترتیب استاد بدنام دانشگاه، بدون حضور «ملانی» در کنار والدین آن دختر در منزلشان شام می‌خورد و از آن‌ها دلجویی می‌کند.

زندگی برای دیوید در خانه‌ی قدیمی‌اش غیرممکن می‌شود و تصمیم می‌گیرد به همان دهی که دخترش در آن ساکن است نقل مکان کند و در آنجا کاری پیدا کند و زندگی خود را ادامه بدهد و اپرایش را تمام کند. در نهایت، دیوید به‌همراه یکی از دوستان «لوسی» در یک کلینیک مراقبت از حیوانات مشغول به کار می‌شود و هر روز کارش این می‌شود که جنازه‌ی سگ‌های مرده را برای سوزاندن به کوره ببرد.

کل داستان، شاید برگرفته از این ماجرای واقعی زندگی «لرد بایرون» باشد که زمانی این شاعر رومانتیک انگلیسی به ایتالیا می‌رود و دلباخته‌ی دختر دوازده‌ ساله‌ای به نام «ترزا» می‌شود، این در حالی‌است که بایرون سن زیادی دارد و از این جهت عشق به «ترزا» برای او «کشوری می‌شود» که «پیرمردها در آن جای ندارند.» تصورم این است که «جی‌.ام. کوتزی» این ماجرای نه‌چندان آشکار زندگی لرد بایرون در ادبیات کلاسیک را دستمایه‌ی نوشتن رمان «رسوایی» خود قرار داده است.

نکته‌ی جالب رمان تضاد بین تفکر رومانتیک «بایرونی» و تفکر امروزی «دیوید لوری» است. هیچ‌جای رمان نشانی از پیشیمانی یا ابراز ندامت «دیوید» از برقراری رابطه‌ی جنسی با «ملانی» نمی‌بینیم و در کل، عکس‌العمل خود «دیوید» در برابر این رسوایی که عکس‌العمل غیرمتعارفی‌است، خواننده را متعجب می‌کند. «رسوایی» شاید معروف‌ترین اثر «جی‌. ام. کوتزی» نویسنده آفریقایی برنده‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۰۳ باشد که «آبزرور» آن را همزمان با انتشارش در سال ۱۹۹۹ بهترین رمان بیست و پنج سال اخیر نامید.

«رسوایی» رمان خواندنی، کوتاه و در عین حال پیچیده‌ای است که سئوالاتی اساسی درباره‌ی انسانیت و رابطه‌ی انسانی در ذهن خواننده بوجود می‌آورد. سئوالاتی که به سادگی نمی‌توان جوابشان را یافت و موقعیت‌هایی که به‌راحتی نمی‌توان درباره‌اشان قضاوت کرد. مطلب «گاردین» در معرفی رمان «رسوایی» جی‌.ام. کوتزی را می‌توانید اینجا بخوانید. «در انتظار بربرها» با ترجمه‌ی «محسن مینوخرد» از رمان‌های «کوتزی» به زبان فارسی‌است که نشر مرکز آن را منتشر کرده است.

مرتبط: صفحه‌ی ویژه‌ی «کوتزی» در سیب گاززده | اعتراض کوتزی به انتشار بدون اجازه‌ی آثارش در ایران

آلیس مونرو برنده‌ی جایزه بین‌المللی ادبی بوکر سال ۲۰۰۹ شد

خرداد ۸م, ۱۳۸۸

 

«آلیس مونرو» نویسنده‌ی هفتاد و هفت ساله‌ی کانادایی داستان‌های کوتاه، در جایزه‌ی بین‌المللی بوکر ادبی سال ۲۰۰۹ نویسندگان قدری چون ماریو بارگاس یوسا، ای.ال. دکتروف، جویس کرول اوتس و آنتونیو تابوکی را پشت سر گذاشت و این جایزه‌ی شصت هزار پوندی را به خانه برد. «مارگارت آتوود» دیگر نویسنده‌ی نام‌دار کانادایی، آلیس مونرو را یکی از «مقدسات ادبیات جهان» نام‌ داده است. جایزه‌ی ادبی بوکر هر دو سال یک‌بار علاوه بر جایزه‌ی سالانه‌ی کتاب خود، جایزه‌ای بین‌المللی برگزار می‌کند و آن را نه به کتاب خاصی از یک نویسنده بلکه به خود نویسنده و مجموعه آثارش هدیه می‌دهد. بوکر جایزه‌ی ادبی نویسندگان را از سال ۲۰۰۵ به راه انداخته است و «اسماعیل کاداره» نویسنده‌ی پرآوازه‌ی آلبانیایی و «چینوئا آچه‌به» نویسنده‌ی نیجریه‌ای در کنار آلیس مونرو برنده‌ی امسال بوکر، برندگان دو سال گذشته و چهار سال گذشته‌ی این جایزه معتبر انگلیسی هستند.

مارگارت آتوود سال گذشته با انتشار مقاله‌ای از جایگاه آلیس مونرو در ادبیات جهان ستایش کرد و نوشت: «آلیس مونر» در میان نویسندگان مهم داستان‌های انگلیسی‌زبان عصر ما جای دارد. منتقدان ادبی در آمریکای شمالی و بریتانیا آثار او را بسیار ستوده‌اند و وی همچنین جوایز ادبی زیادی نصیب خود کرده و دنیا به‌‌خوبی با آثارش آشنایی دارد. در میان نویسندگان نیز نام آلیس مونرو به آرامی زمزمه می‌شود. آلیس مونرو از آن دسته نویسندگانی است که اغلب درباه‌اشان می‌گوییم که هر چقدر هم که در جهان شناخته‌شده باشند باز هم باید بیشتر ‌آن‌ها را شناخت.» مجموعه‌داستان «فرار» از آثار این نویسنده‌ی کانادایی‌ست که با ترجمه‌ی «مژده دقیقی» و به همت انتشارات «نیلوفر» به زبان فارسی منتشر شده است.

لینک‌های مرتبط: صفحه‌ی ویژه‌ی «آلیس مونرو» در سیب گاززده | صفحه‌ی ویژه‌ی جوایز ادبی جهان در سال ۱۳۸۷