در حاشیهی یادداشت جویس کرول اوتس در مرگ سناتور کندی

هفتهی گذشته سناتور ادوارو کندی یا همان کسی که باراک اوباما او را بزرگترین سناتور دموکرات تاریخ آمریکا لقب داده در حالی چشم از جهان فروبست که اکثریت قریب به اتفاق همهی روزنامههای ایالات متحده او را بهخاطر یک عمر خدمت به مردم آمریکا ستودند اما در گوشهای از جهان، جویس کرول اوتس نویسندهی صاحبنام آمریکایی در صفحهی نخست روزنامهی گاردین مطلبی نوشت تا تلنگری بزند به همهی کسانی که کندی را میستایند و خواسته یا ناخواسته بر افتضاح بزرگ زندگی این سناتور آمریکایی سرپوش میگذارند. وقتی هفتهی گذشته در ۲۵ اوت کندی دنیا را برای همیشه ترک گفت، اول از همه یاد کتاب بهیادماندنی «سیاهاب» نوشتهی جویس کرول اوتس افتادم، کتابی که دقیقا دربارهی همین افتضاح بزرگ زندگی کندی است و شگفتزده بودم که در هیچ یک از یادنامههای روزنامههای معروف دنیا دربارهی مرگ کندی اشارهای به این ماجرای سابقا پر سر و صدا نمیبینم اما اصلا فکرش را هم نمیکردم که فردای همان روز یادداشتی از جویس کرول اوتس دربارهی مرگ کندی در گاردین بخوانم.
ماجرا از این قرار است که تد کندی در ۱۸ ژوئیهی سال ۱۹۶۹ یعنی وقتی هنوز سناتور جوانی بوده، در یک شب تابستانی در یک میهمانی «مختلط» شرکت کرده و با دختر بیست و هشت سالهای آشنا شده به نام «ماری جو کوپشنه». این میهمانی که به مناسبت تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و نامزدی رابرت کندی در این انتخابات برپا بوده، در پایان مراسم کندی سی و هفت ساله و ماری بیست و هشت ساله را در ماشین شخصی سناتور آمریکایی مینشاند تا شب را با هم بگذرانند اما در اواسط راه، وقتی میهمانی را ترک میکردند، جناب تد کندی که آن موقع به خاطر برادرش «جان اف کندی» خیلی هم معروف بوده، سر یک پیچ، اشتباهی میپیچد و به همراه ماری و ماشینش از روی پل توی دریاچهی جزیرهی «چاپاکویدیک» میافتند. این جزیره که در ایالت ماساچوست آمریکا واقع است شاید شهرت الانش را مدیون همین واقعه باشد، واقعهای که بعدها به حادثهی «جزیرهی چاپاکویدیک» معروف شد.
خلاصهی داستان این که ماشین توی آب غوطهور میشود اما در آب فرو نمیرود. کندی خودش را در اسرع وقت از مرگ نجات میدهد و دخترک بیچاره را تنها میگذارد و از ترس بدنامی حتی به دنبال کمک هم نمیفرستد، چرا که طبق تحقیقات بعدی هنوز امکان زندهماندن ماری بوده است. در نهایت دختر جوان بهخاطر سهلانگاری و خودخواهی سناتور آمریکایی جانش را از دست میدهد و خفه میشود. تد کندی وقتی خودش را نجات میدهد سریعا به محل اقامتش بازمیگردد و استراحت میکند و در فرصت مناسب با وکیلش در این باره مشورت میکند تا وقتی فردایش قضیه لو رفت، داستان خوبی از خودش سر هم کند. در نهایت در ۲۵ ژوئیه همان سال کندی با نفوذ خود و خانوادهی معروفش تنها به دو ماه حبس محکوم میشود که دوران محکومیتش را هم میخرد و زندان نمیرود اما همین فضیه باعث میشود که بعدها جرات این را نکند که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شرکت کند، فرصتی که تا پیش از این ماجرا شانس زیادی در پیروز شدن در آن داشته است.
جویس کرول اوتس، نویسندهی سرشناسی است که تعداد رمانها و داستانکوتاههایش سر به فلک کشیده اما داستانی دارد دربارهی این ماجرای زندگی تد کندی به نام «سیاهاب» که اتفاقا در ایران با ترجمهی مهدی غبرایی منتشر شده و نشر افق آن را راهی بازار کتاب کرده است. اوتس در این کتاب به خوبی این واقعهی هولناک را جاویدان کرده است و خیلی از منتقدان ادبی هم این کتاب نسبتا کوتاه اوتس را یکی از بهترین آثار کارنامهی ادبیاش به حساب میآورند. تد کندی البته بعدها در سنای آمریکای به سناتوری توانا و بانفوذ تبدیل شد و قوانین تاریخی و فراموشنشدنیای را به سود مردم آمریکا به تصویب رساند و با جنگ آمریکا علیه عراق صراحتا مخالفت کرد و به سیاستمداری نامدار تبدیل شد. کندی همچنین با توجه بر موضوعاتی همچون محیط زیست و دغدغههای بشردوستانه تا حدی آبروی رفتهی خود را به جوی بازگرداند.
جویس کرول اوتس یادداشت خواندنی خود را در روزنامهی گاردین با عبارتی بهیادماندی از اسکات فیتزجرالد شروع میکند، عبارتی با این مضمون که «قانون دومی در زندگی هیچ آمریکایی وجود ندارد» یا این مضمون که «آمریکاییها در زندگیشان فقط یک نقش بازی میکنند» اما در ادامه میگوید که بارها نمونههای زیادی در آمریکا دیده شده که این عبارت را نقض کردهاند و نمایانترین نمونهاش هم شاید زندگی سناتور تد کندی باشد، سناتوری که در صحنهی سیاست دستاوردهای ستایشبرانگیزی داشته و در عین حال در زندگی شخصیاش افتضاحی بزرگ ثبت کرده است. اوتس در یادداشت کوتاه خود میپرسد: «آیا زندگی دختر جوانی را میتوان دربرابر دستاوردهای ستایشبرانگیز شخصی مثل تد کندی قرار داد و آنطور که اوباما او را لقب داد، بزرگترین سناتور دموکرات آمریکا خواندش؟» کرول اوتس در ادامه هم این عبارت را از «جان بریمن» نقلقول میآورد که «آیا میشود به کمک هنر بر تبهکاری سرپوش گذاشت؟» یا «آیا تبهکاری یک فرد با اعمال خوب و نیکش از بین میرود؟» جویس کرول اوتس در پایان یادداشت خود این موضوع را پارادوکسی میداند که در زندگی عامهی مردم دنیا به وفور دیده میشود.
مرتبط: اصل یادداشت «کرول اوتس» در مرگ سناتور کندی | صفحهی ویژهی «جویس کرول اوتس» در سیب گاززده