یاد مضراب‌های فرامرز پایور؛ پدر سنتور ایران

آذر ۱۸م, ۱۳۸۸

 

فرامرز پایور، هر چند که حسرت از نزدیک دیدنش ماند به دلم برای همیشه، یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین آدم‌های زندگی‌ام بود. حالا که از دنیا رفته، یاد آن روزی می‌افتم که دوازده سال پیش خاله‌ی فراموش‌نشدنی‌ام اسمم را کلاس سنتور نوشت و سنتور را با «دستور سنتور» پایور شروع کردم و بعدها «ردیف ابتدایی» و «سی‌ قطعه» و «هشت آهنگ» و پس از آن حتی «قطعات مجلسی» که همین‌طور جزوه‌اش دست‌به‌دست بین دوستان می‌چرخد و هنوز هم به گمانم درست‌وحسابی چاپ نشده و مهم‌تر از همه شاهکار «فانوس» فرامرز پایور را زدم. تصور می‌کنم که هیچ‌کسی در ایران آن‌قدر که فرامرز پایور علم موسیقی داشت، علم موسیقی نداشته باشد. بعدها نت‌نویسی‌های مشکاتیان و کامکارها را برای سنتور دیدم و حتی نت‌نویسی دیگر‌ اساتید به‌نام موسیقی ایرانی را برای تار و سه‌تار و کمانچه و دیگر سازها مقایسه کردم با نت‌نویسی‌های پایور و هنوز گمان می‌کنم که از لحاظ تسلط به علم موسیقی و به ‌خصوص نت‌نویسی و آهنگ‌سازی و سبک کسی به پای فرامرز پایور نمی‌رسد.

نمونه‌اش قطعه‌ی «فانوس» پایور است که باز هم همچون «قطعات مجلسی» به‌گمانم نتش دست‌به‌دست بین علاقه‌مندان می‌چرخد و به‌طور مدون منتشر نشده. «فانوس» قطعه‌ی شاهکاری است که به‌گمانم یکی از اجراهای خوبش هم توسط شاگرد پرآوازه‌ی استاد پایور، سعید ثابت بوده است. یاد آن روزی می‌افتم که سال‌ها پیش بود و با «تیما» قطعه‌ی «فانوس» را بعد از ماه‌ها تمرین برای اولین بار روی سن اجرا کردیم و هنوز نوای به‌یادماندنی این «دوئت» سنتور برای سنتور توی گوش‌هایم هست. مشکاتیان و کامکار را دوست دارم اما پایور چیز دیگری است. سنتور برای من یعنی فرامرز پایور. پایور به نظرم حرفه‌ای‌تر با سنتور برخورد می‌کرد تا هر کس دیگری و این حرفه‌ای بودن هم در سبک و هم در نت‌نویسی‌اش به‌وضوح پیداست. امروز که فهمیدم پایور از دنیا رفت، رفتم سراغ سنتورم، همان سنتوری که صدایش می‌کنند سنتور سبک پایوری و یاد همه‌ی این قطعات افتادم، قطعاتی که خیلی‌هایشان را حالا شاید فراموش‌ کرده باشم اما به‌خوبی می‌دانم که کاری که مارسل پروست کرد در رهایی من از آلبرتین خانم که ماجرایش را پیش از این اینجا نقل کرده‌ام، همان کار را هم سنتور فرامرز پایور با من کرد.

خاطرات بانمکی برایم تعریف کرده‌اند از پایور، اینکه حسابی سخت‌گیر بوده سر کلاس درس و شاید هم کمی بدعنق و اینکه سر راست‌نشستن جلوی سنتور حساس بوده و سر درست مضراب دست گرفتن وسواس نشان می‌داده و اینکه خیلی رک بوده و نظرش را درباره‌ی سنتور زدن کسی همانجا جلوی رویش می‌گفته و از چیزی ابا نداشته و خصوصا اینکه هوای شاگردان دخترش را بیشتر داشته و هزارجور خاطره‌ی دیگر که عاشق همه‌اشان هستم. تلاش کردم ببینمش از نزدیک و دستانش را ببوسم به‌خاطر معجزه‌ای که با مضراب و سنتور می‌کرد، به‌خاطر بیماری‌اش سال‌ها بود که کسی را به‌جز سعید ثابت حضوری نمی‌پذیرفت و حالا رویش را می‌بوسم، همین عکسی که این بالاست.

لینک مرتبط: خداوندگار سنتور | فرامرز پایور در قیاس با هم‌عصرانش | سبک فرامرز پایور