از رسانه‌های ادبی جهان چه خبر؟

آبان ۱۷م, ۱۳۸۶

بعد آشوویتس شعر به بن‌بست رسید

گاردین و «ایو بون فوا»

به گزارش «گاردین» روزنامه‌ی انگلیسی چاپ لندن، «ایو بون فوا» شاعر معروف و تاثیرگذار فرانسوی، جایزه‌ی «فرانتس کافکا» سال ۲۰۰۷ کشور چک را از آن خود کرد. «بون فوا» در حالی این جایزه‌ی معتبر ده هزار دلاری را برد که یکی از مهم‌ترین شاعران زنده‌ی فرانسه به حساب می‌آید. وی تاثیر شگرفی در ادبیات پس از جنگ فرانسه گذاشته است. این جایزه را انجمن فرانتس کافکا در پراگ به «بون فوا» اهدا کرد، این انجمن به منظور حفظ نام کافکا و دیگر نویسندگان آلمانی و یهودی در پراگ مشغول فعالیت است و به فاصله‌ی کمی از سقوط کمونیسم در چک در سال ۱۹۸۹ تاسیس شد. «گاردین» در همین رابطه «بون فوا» را «یکی از تاثیرگذارترین شاعران فرانسه نیمه‌ی دوم قرن بیست» معرفی کرده است و در ادامه خاطر نشان می‌کند که مقالات ادبی این شاعر فرانسوی و ترجمه‌هایش از آثار «ویلیام شکسپیر» از اهمیت زیادی برخوردارند. «بون فوا» هفتمین دریافت‌ کننده‌ی این جایزه است. «فیلیپ راث» رمان‌نویس معروف آمریکایی، «هاروکی موراکامی» ژاپنی، «هارولد پینتر» انگلیسی از برندگان سال‌های گذشته‌ی این جایزه‌ی ادبی هستند.

«ایو بون فوا» ۲۴ ژوئن سال ۱۹۲۳ در «تورس» فرانسه به دنیا آمده است. پدرش کارگر شرکت ذوب آهن پاریس اورلئان و مادرش پرستار بود. زندگی‌اش با مرگ پدر در سال ۱۹۳۹ بسیار متحول شد. در دبیرستان «دکارت» تورس درس خواند و دیپلم رباضی و فلسفه گرفت. سپس تحصیلاتش را در رشته‌ی ریاضی و فلسفه ادامه داد و آن را در دانشگاه پواتیر و سپس دانشگاه پاریس تکمیل کرد. در همین سال‌، سفرهایی به کشورهای سواحل مدیترانه و همچنین آمریکا کرد و تغییر و تحولات بسیاری از این سفرها نصیبش شد. از سال ۱۹۴۳ تا ۱۹۵۳ ریاضیات را کنار گذاشت و خودش را وقف شعر و همچنین فلسفه‌ی تاریخ هنر کرد. سپس به آثار سوررئالیست‌ها علاقه‌مند و شیفته‌ی کتاب «گلچینی از سوررئالیسم» نوشته‌ی «ژرژ هوگنه» شد. با ملاقات چهره‌های نام‌آور سوررئال فرانسه از جمله «کریستین دوترومون» در سال ۱۹۴۷ با سوررئالیسم آشنایی بیشتری پیدا کرد و سپس با آثار نویسندگانی همچون «شارل بودلر»، «آرتور رمبو»، «استفان مالارمه» و «ژرار دو نروال» آشنا شد.

در این بین «بون فوا» به ترجمه‌ی اشعار انگلیسی به فرانسه روی آورد و آثار بسیاری از شکسپیر را به فرانسه برگرداند. از سال ۱۹۶۰ از طرف دانشگاه‌های مختلف فرانسه برای تدریس دعوت شد و سپس کرسی «کولگ دو فرانس» را بدست آورد و تا سال ۱۹۹۳ همانجا تدریس کرد.

«ایو بون فوا» را شاعر «موقعیت و زمان حال» می‌شناسند و با شاعرانی همچون «آندره بوشه» و «فیلیپ ژاکوت» مقایسه می‌کنند. زمان حال برای «بون فوا» تجربه‌ای آنی، ناب و بی‌همتاست، مانند آنچه کودک تجربه می‌کند، چیزی که هنوز با زبان آلوده نشده است. با این همه، «بون فوا» خود همیشه کوشیده تا از این که او را از همگامان رئالیست‌اش جدا کنند، جلوگیری کند. وی همچنین از مخالفان تئوری «جهان ایده‌های» افلاطون است. «بون فوا» معتقد است که زبان مایه‌ی زوال آدمی است و آن را باعث ایجاد خشم و اضطراب در بشر می‌داند و معتقد است که زبان باعث خشم در تاریخ بشر شده است. با این همه، وی شعر را مایه‌ی نزدیکی انسان‌ها به یکدیگر می‌داند. «بون فوا» یک‌بار در سال ۱۹۵۹ می‌گوید: «من می‌خواهم شعر و امید را با هم بیآمیزم.»

«بون فوا» در شعر سبک منحصر به فردی دارد، قصد او بردن خواننده تا «آستانه‌ی زمان حال» است. وی به همین منظور از سبک «شعر نثر» استفاده می‌کند و آن را با «نثر شاعرانه» متفاوت می‌داند. «بون فوا» به همین خاطر به اصطلاح فارسی از شعرهای قافیه‌دار پرهیز می‌کند و تلاش‌اش بر این است که به روش خود کلمات را جان‌دار کند و آن‌ها را محور اصلی شعر خود سازد. وی در همین راستا بسیار تحت تاثیر سوررئالیست‌هایی است که در زمان جوانی با ایشان ملاقات یا آثارشان را مطالعه کرده است.

ماهنامه‌ی «مگزین لیته‌رر» ژوئن ۲۰۰۳ ویژه‌نامه‌ای برای این شاعر مطرح فرانسوی منتشر کرد و با وی نیز گفت‌وگو کرد. «بون فوا» در این گفت‌وگو که درباره‌ی کتاب «کشور عقبی» با او انجام شده، می‌گوید: «بعد آشوویتس، تنها شعر نبود که به بن‌بست رسید، بلکه بیشتر از آن، فلسفه به بن‌بست رسید. بخاطر برگشت ناپذیری زمان و همچنین ناتوانی ذهن از فکر کردن و همچنین توانایی انتخاب و واقعیت تصادف، گفت‌وگو در غرب دیگر وجود نداشت و دیگر نمی‌شد ارزش‌های انسانی را تشخیص داد. ویرانه‌ها در برابر چشمانمان بودند، شهرهای ویران شده، داغان شده و غضب شده، تمام چیزهایی که ناشی از کاپیتالیسم و استانیلیسم بود.» وی در ادامه درباره‌ی شعر می گوید: «شعر راهی است سریع برای جست‌وجوی ارتباط با زندگی، و البته زندگی مرتبط به دیگر آدم‌ها… شعر مخالف اندیشه نیست، شعر مخالف رویاهای آرمان گرایانه‌‌ی ما نیست چون شعر خود نوعی رویاست، البته وقتی که واقعیت را پنهان نکند، با این همه، شعر به ما دیدی می دهد که بوسیله‌ی آن می‌توان اندیشه‌ی رادیکال را نقد کرد.»

«پیمان پیانیست»، «دیروز سلطان بیابان»، «ضد افلاطون»، «سنگ نوشته»، «کشور عقبی»، «شعرها»، «بدون نور چه باید کرد» و «هنوز کور» و «تئاتر کودکان» از معروف‌ترین دفترهای شعر «بون فوا» و «نقاشی دیواری فرانسه‌ی عصر گوتیگ»، «آرتور رمبو»، «سه نکته در باب رنگ»، «حال و تصویر»، «گفت‌وگوهایی پیرامون شعر»، «آندره برتون و قبل از او» و «تصور فرا فیزیکی» از مهم‌ترین مقالات اوست.

لوموند و «ووله سویینکا»

«لوموند» این هفته به مناسبت ترجمه‌ی کتابی از «ووله سویینکا» برنده‌ی نیجریه‌ای نوبل ادبیات سال ۱۹۸۶، به زبان فرانسه، مطلبی درباره‌ی کتاب «طلوع آفتاب باید رهسپار شوی» نوشته است. این کتاب که در اصل خاطرات این نویسنده و شاعر هفتاد و سه ساله است، به تازگی با ترجمه‌ی «اتین گال» توسط انتشارات «اکت سود» در فرانسه منتشر شده. «ووله سویینکا» ۱۳ ژوئیه‌ی سال ۱۹۳۴ در نیجریه به دنیا آمده و به اعتقاد منتقدان بسیاری عنوان مهم‌ترین نمایش‌نامه‌نویس آفریقایی را بعد از «آلبر کامو» دارد. وی در انگلستان ادبیات انگلیسی خواند و از سال ۱۹۷۵ در زادگاه خویش استاد ادبیات تطبیقی شد. وی همچنین نقش مهمی در تاریخ سیاسی کشور خودش داشته است. در زمان جنگ داخلی نیجریه توسط دولت فدرال دستگیر شد و مدتی را در انفرادی گذراند. در زمانی که در زندان بود، اشعاری سرود که بیست و دو ماه بعد از آزادی‌اش آن‌ها را در مجموعه اشعار «شعرهایی از زندان» منتشر کرد. وی در سال ۱۹۶۹ و مصادف با اتمام جنگ جهانی از زندان آزاد شد و چند ماه بعد آن در مزرعه‌ای در فرانسه مشغول به کار شد و در این مدت، که تنها بود و فرصت مناسبی برای سرودن شعر داشت، چند مجموعه شعر منتشر کرد. سپس به نوشتن نمایشنامه علاقه‌مند شد و «مادام و متخصصان» را در سال ۱۹۷۰ نوشت و چندتایی از نمایشنامه‌هایش را در ایالات متحده به روی صحنه برد. وی سپس در سال ۱۹۸۶ به خاطر یک عمر تلاش فرهنگی و وقف زندگی‌اش در راه شعر، نوبل ادبیات برد. وی در سخنرانی روز اهدای جایزه، آپارتاید را مذمت کرد و خطابه‌ی خود را به نلسون ماندلا آزادی‌خواه معروف آفریقای جنوبی تقدیم کرد.

«لوموند» درباره‌ی کتاب «طلوع آفتاب باید رهسپار شوی» می‌نویسد: «این کتاب در اصل سیلی از رویدادها، احساس‌ها، طنزهای زبانی، هزل‌ها و حتی تلخی‌هاست که در قالب کتابی امپرسیونیستی نوشته شده است.» «ووله سویینکا» خود درباره‌ی این کتاب و چرایی نوشتن‌اش می‌گوید: «از خواندن مقالات مختلفی که درباره‌ام نوشته شده، خسته و بیمار شده بودم و باورم نمی‌شد که این قدر پیش‌داوری‌ها و دروغ‌ها درباره‌‌ام گفته باشند. احساس کردم که زنده زنده من را گرفته‌اند و خورده‌اند و با کمال آرامش نشسته‌اند و دارند تز می‌دهند. وقتی شروع کردم به نوشتن این کتاب، قصد نداشتم که زندگی خودم را بنویسم اما ترسیدم که این آدم‌ها بخواهند دروغ‌های جعلی‌اشان را ادامه بدهند.»

«شیر و جواهر»، «رقص جنگل‌ها»، «نسل قوی» و «مرگ و سوارکار شاه» از معروف‌ترین نمایشنامه‌ها و «بعد از سیل»، «شاتلی در دخمه» و «زمین ماندلا و شعر‌هایی دیگر» از مهم‌ترین مجموعه شعر‌های این نویسنده و شاعر معروف آفریقایی است.

گاردین و «جی.کی. رولینگ»

«جی.کی. رولینگ» نویسنده‌ی خوش اقبال انگلیسی‌ پس از اتمام سری داستان‌های «هری پاتر» به دنیای داستان‌های قبل از «هری پاتر» برگشته و مشغول نوشتن پنج داستان افسانه‌‌ی جادوگری به نام‌ »داستان‌های بیدل آوازه‌خوان» است. نام این کتاب را قبلا از زبان «آلبوس دامبلدور»، وقتی که کتابی به همین نام را به «هری پاتر» می‌داد، شنیده بودیم. «گاردین» با اعلام این خبر از گفت‌وگوی بی‌بی‌سی با «رولینگ» نقل می‌کند: «داستان‌های بیدل آوازه‌خوان عصاره‌ای از مطالب نوشته شده در کتاب‌های هری پاتر است.» وی در ادامه به ‌بی‌بی‌سی می‌گوید: «نوشتن بهترین راه برای خداحافظی کردن با دنیایی است که من هفده سال در آن زندگی می‌کردم و عاشق‌اش بودم.»

پاریس ریویو و «آگوست کلینزاهلر»

فصل‌نامه‌ی معتبر «پاریس ریویو» در صد‌وهشتاد‌ودومین شما‌‌ره‌ی خود که پاییز امسال منتشر شده، با «آگوست کلینزاهلر» شاعر آمریکایی گفت‌وگو کرده است. «کلینزاهلر» سال ۱۹۴۹ در ایالات متحده به دنیا آمده است و در دانشگاه ویسکونسین مدیسون تحصیل کرده است. وی دانشگاه ویسکونسین را نیمه رها کرد و در دانشگاه ویکتوریای بریتیش کلومبیا دوره‌ی خاصی درباره‌ی «بیسیل بانتینگ» شاعر مدرن انگلیسی گذراند. «آلن گینزبورگ» در اظهار نظر معروفی درباره‌ی این شاعر آمریکایی گفته: «خط شعری آگوست کلینزاهلر همیشه دقیق، مطلق، باهوش و نادر بوده است. او گونه‌ی صیقل خورده‌ی کارهای به‌یادماندنی «بیسیل بانتینگ» و «ازرا پاوند» است. یک شاعر تک‌رو و زیرک.» این گفته‌ی معروف «گینزبرگ» در مقبولیت ادبی «کلینزاهلر» تاثیر به سزایی گذاشته است. وی در پاسخ این سئوال «پاریس ریویو» که سبک شما چیست، می‌گوید: «من هیچ وقت نمی‌گویم سبک من، مایل هم نیستم که چنین چیزی بگویم. اما یک چیزی که همیشه درمورد شعرم فکر می‌کنم و شاید با شعر دیگران فوق کند، این است که مدام ریتم شعرم را تغییر می‌دهم، چیزی که بیشتر در موسیقی کاربرد دارد تا شعر. مدل‌ من هم برای این کار موسیقی است.» . «کلینزاهلر» تا به حال ده‌ها مجموعه شعر منتشر کرده که «ساعت‌های غریبی که مسافران دارند» معروف‌ترین آن‌هاست. «زنده از کلوپ نیل هنگ کنگ» و «مثل شهرها، مثل طوفان‌ها» از مهم‌ترین دفاتر شعر «آگوست کلینزاهلر» است.

سعید کمالی‌دهقان؛ روزنامه‌ی اعتماد، ۱۷ آبان ۱۳۸۶